ادبیات فارسی سال سوم راهنمایی

آنکه با نامش جهان آغاز شد ××× دفتر من هم به نامش بازشد

آرايه هاي ادبي

آرايه هاي ادبي

واج آرایی

واج آرايي ( نغمه ي حروف ) : تكرار يك واج ( صامت يا مصوت ) است ، در كلمه هاي يك مصراع يا يك بيت ‏يا عبارت نثر به گونه اي كه كلام را آهنگين مي كند و آفريننده ي موسيقي دروني باشد و بر تاثير سخن ‏بيفزايد اين تكرار آگاهانه ي واج ها را « واج آرايي » گويند . ‏

مثال : خیال خال تو با خود به خاک خواهم بر

که تا زخال تو خاکم شود عبیر آمیز

توضيح : در اين بيت از حافظ تكرار واج « خ » باعث ايجاد موسيقي دروني شده است . ‏

سجع

آوردن كلماتي در پايان جمله هاي نثر كه در وزن يا حرف يا حرف آخر يا هر دو ( وزن و حرف آخر ‏‏) با هم يكسان باشد . ‏

نكته ۱ : سجع در كلامي ديده مي شود كه حداقل دو جمله باشد يا دو قسمت باشد . ‏

نكته ۲ : سجع باعث آهنگين شدن نثر مي شود به گونه اي كه دو يا چند جمله را هماهنگ سازد . ‏

نكته ۳ : سجع در نثر حكم قافيه در شعر را دارد . ‏

مثال : الهي اگر بهشت چون چشم و چراغ است بــي ديــدار تــو درد و داغ اســت‏‏

مثال : منت خداي را عـزووجل كه طاعتـش موجب قـربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت . ‏

توجه : به نثر مسجع ، نثر آهنگين نيز مي گويند . ‏

‏ انواع سجع

(‏ قسمت انواع سجع وترصیع برای مطالعه است)

الف ) سجع متوازن : آن است كه كلمات سجع فقط در وزن اشتراك داشته دارند . ‏

مثال : ۱)ملك بي دين باطل است و دين بي ملك ضايع . ‏

۲) طالب علم عزيز است و طالب مال ذليل.

توضيح :در هر دو عبارت هر دو كلمه از نظر امتداد هجا یکسان هستند لذا هموزن اند.

ب ) سجع مطرف : آن است كه كلمات سجع فقط در حرف يا حروف پاياني با هم اشتراك دارند . ‏

مثال : محبت را غايت نيست از بهر آنكه محبوب را نهايت نيست . ‏

توضيح : كلمه ي « غايت » داراي دو هجا و كلمه ي « نهايت » داراي سه هجا مي باشد پس دو كلمه هم وزن ‏نيستند بلكه فقط در حرف آخر مشترك اند . ‏

ج ) سجع متوازي : به سجعي گفته مي شود كه كلمات سجع هم در حرف پاياني و هم در وزن يكسان مي ‏باشند ‏

مثال : الهی عبدالله عمر بکاست اما عذر نخواست

توجه : از آن جایي كه سجع متوازي ، زيباتر و خوش آهنگ تر است و

در متون فارسي كاربرد بيشتري دارد . ‏لذا شناخت اين نوع سجع براي دانش آموزان عزيز با اهمّيّت تر مي باشد

نمونه هاي برتر آثار مسجع : مناجات نامه خواجه عبدالله انصاري ( قرن پنجم ) ا سعدي در « گلستان » ، جامي در « بهارستان » ، نصرالله منشي در « كليله و دمنه » آن را به حد ‏كمال خود رساندند ‏

ترصيع ‏

آن است كه كلمات مصراعي با مصراع ديگر يا جمله اي با جمله ي ديگر ، در وزن و حروف پاياني يكسان ‏باشد

( غير از واژگان تكراري بقيه كلمات با هم سجع متوازي دارند . ) ‏

مثال ۱ : اي منــور بـه تـو نجـوم جـلال

وي مقـرر بـه تـو رسـوم كمـال ‏

مثال ۲: باران رحمت بي حسابش همه را رسيده و خوان نعمت بي دريغش همه جا كشيد.

جناس ‏

آوردن كلماتي است در شعر و نثر كه از نظر معني كاملاً متفاوت اند اما از نظر شكل ظاهري و تلفظ هم جنس به نظر می رسند و ‏گاهي اختلافشان فقط در يك واج است . ‏

‏« انواع جناس »‏

الف) جناس تام : آن است كه دو كلمه جناس از نظر شكل ظاهري و تلفظ كاملاً يكسان ، اما از جهت معني با ‏هم فرق دارند . ‏

مثال : عشـق شـوري در نهـاد ما نهـاد

جـان مـا در بوتــه ي سـودا نهــاد ‏

‏ بهـرام كه گور مي گرفتي همه عمر

ديدي كه چگونه گور بهـرام گرفت ‏

نكته : جناس هم در شعر و هم در نثر به كار مي رود . ‏

ب ) جناس ناقص : که انواعی دارد:

۱- جناس ناقص اختلافي

۲- جناس ناقص حركتي

۳- جناس ناقص افزايشي‏

‏۱- جناس ناقص اختلافي : آن است كه دو كلمه جناس در حرف اوّل ، وسط يا آخر با هم اختلاف داشته ‏باشند . ‏

مثال : نهادند آوردگا هی چنان

که کم دیده باشد زمین و زمان

مثال : (بخت ، رخت – گلزار ، گلنار – جان ، جام )

۲- جناس ناقص حركتي : آن است كه دو كلمه جناس علاوه بر معني در حركت ( مصوت كوتاه ) نيز با هم ‏اختلاف دارند . ‏مثل (مِهر ، مُهر – گِل ، گُل )

مثال : باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین

باید به سینه رَفت زین جا تا فلسطین

۳- جناس ناقص افزايشي : آن است كه دو كلمه جناس علاوه بر معني ، در تعداد حروف نيز متفاوت اند ‏بطوري كه يكي از كلمات جناس حرفي در اوّل ، وسط يا آخر نسبت به كلمه هاي ديگر اضافه دارد . ‏

مثال : ده روز مهر گردون افسانه است وافسون

نیکی به جای یاران فرصت شما یارا

چو پرد ه دار به شمشیرمی زند همه را

کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

مثال : (شکوه ، کوه – نام ، نامه – دوست ، دست)

(دانش آموزان یادگیری انواع جناس ناقص لزومی ندارد و تشخیص تام وناقص کافی است)



قلب ‏

‏ آن است كه نويسنده با جابه جا كردن اجزاي يك تركيب وصفي يا اضافي ، تركيب تازه و زيبايي را با ‏معاني جديد به وجود به وجود آورد و به كنار هم قرار دادن اين دو تركيب به كلام خويش ارزش هنري ‏ببخشد . ‏

مثال : حافظ مظهر روح اعتدال و اعتدال روح اقوام ايراني است . ‏

نكته : گاهي ممكن است اجزاي تشكيل دهنده ي آرايه « قلب » بصورت يك تركيب وصفي يا اضافي نباشد .‏

مراعات نظير ( تناسب ) ‏

‏ اگر گوينده در كلام خويش مجموعه اي از كلمات را بياورد كه به نوعي با هم تناسب و ارتباط داشته ‏باشند ، آن را مراعات نظير گويند . ‏

نكته : تناسب ميان كلمات مي تواند از نظر جنس ، نوع ، مكان ، زمان ، همراهي و ... باشد . ‏

نكته : بيشترين كاربرد مراعات نظير در شعر است اما گاهي در نثر هم ديده مي شود . ‏

مثال : من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت

کاوّل نظر به دیدن او دیده ور شدم

نكته : آرايه هاي مراعات نظير ممكن است بين دو كلمه يا بيشتر اتفاق بيفتد . ‏

تضاد ( طباق ) ‏

‏ آوردن دو كلمه ي متضاد در سخن (منظوم ومنثور) به گونه اي كه سبب زيبايي كلام گردد . ‏

مثال : آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا



تناقض،متناقض نما ( پارادوكس ) ‏

‏ آن است كه در كلام دو امر متضاد را به يك چيز نسبت بدهيم به گونه اي كه ظاهراً وجود يكي نقض ‏وجود ديگري باشد . شاعر اين امر متضاد را چنان هنرمندانه به كار مي برد كه قابل پذيرش است . ‏

مثال : جامه اش شولاي عريانی است .‏

توضيح : واژه شولا به معني « لباس » ، كه براي پوشيدن بدن است و وقتي با « عرياني » همراه مي شود ‏معني ضديت خود را از دست مي دهد . ‏

مثالهای دیگر: هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای .

از تهی سرشار جویبار لحظه ها جاری است.

پیدای پنهان.



حس آميزي ‏

‏ آميختن دو حس است در يك كلام به گونه اي كه از يك حس به جاي حس ديگر استفاده شود . و اين ‏آميختگي سبب زيبايي سخن گردد . ‏

مثال : ببين چه مي گويم . ‏

توضيح : شما سخن را با حس شنوايي در مي يابيد اما گويند از شما مي خواهد سخن او را ببينيد كه به اين ‏آميختگي حس ها ، « حس آميزي » مي گويند .‏

مثالهاي ديگر : خبر تلخي بود- روشني را بچشيم - با مزه نوشتن - آواي سبك و لطيف . ‏



تلميح

‏ آن است كه گويند در ضمن كلام خويش به آيه ، حديث ، داستان ، واقعه اي تاريخي ، اسطوره اي و... اشاره داشته باشد . ‏

مثال : آسمـان بار امانت نتوانست كشيد

قـرعه ي فـال به نـام من ديوانه زدند ‏

توضيح : اشاره به آيه ي « انا عرضنا الامانه علي السموات و الارض ... . »‏

نكته : گاهي در آرايه ي تلميح ، آرايه ي مراعات نظير هم به كار مي رود . ‏

مثال : بيستون بر سر راه است ، مباد از شيرين

خبـري گفتـه و غمگيـن دل فرهاد كنيد



تضمين ‏

‏ آن است كه شاعر يا نويسنده برای اعتبار بخشیدن به سخن خود در ميان كلام ( شعر يا نثر ) خود آيه ، حديث ، مصراع يا بيتي را از شاعر ‏ديگر عيناً بياورد . ‏

نكته : اگر بيت يا مصراعي از شاعر ديگر به عنوان تضمين بياورد معمولاً نام آن شاعر به گونه اي ذكر مي ‏شود . ‏

نكته : معمولاً عبارت تضمين شده داخل گيومه قرار مي گيرد . ‏



مثال : چه زنم چو نای هر دم زنوای شوق او دم

كه لسان غيب خوشتر بنوازد اين نوا را ‏

‏ « همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي

به پیام آشنـايي بنوازد آشنا را » ‏



توضيح : بيت دوم اين شعر را شهريار از حافظ تضمين كرده است . ‏



اغراق ‏

‏ آن است كه در وصف و ستايش يا ذم و نكوهش كسي يا چيزي افراط و زياده روي كنند ، چندان كه از حد ‏عادت و معمول بگذرد . ‏

نكته ۱ : اغراق هم در شعر و هم در نثر كاربرد دارد . ‏

نكته ۲ : اغراق مناسب ترين آرايه براي تصوير كشيدن يك دنياي حماسي است . ‏

نكته ۳ : زيبايي اغـراق در اين است كه غيـر ممكن را طـوري ادا مي كنـد كه ممكن و درست به نظر مي رسد ‏‏. ‏

مثال : شود کوه آهن چو دریای آب

اگر بشنود نام افراسیاب

ايهام ‏

‏ ايهام در لغت به معناي درشك و گمان افكندن است اما در اصطلاح علم بديع ، آوردن واژه اي است با ‏حداقل دو معني مناسب كلام يكي نزديك به ذهن و ديگري دور از ذهن باشد و معمولاً مقصود شاعر معني ‏دور آن است و گاهي نيز هر دو معني مورد نظر مي باشد . ‏

نكته ۱: ايهام نوعي بازي با ذهن است به گونه اي كه ذهن را بر سر دوراهي قرار مي دهد . ‏

نكته ۲ : انتخاب يكي از دو معني ايهام در يك لحظه بر ذهن دشوار است و اين امر باعث لذت خواننده ‏مي شود . ‏

نكته ۳ : شرط شناخت ايهام در آن است كه خواننده معاني مختلف يك واژه را بداند . ‏

مثال : حكايت لب شيرين كلام فرهاد است

شكنج طره ي ليلي مقام مجنون است ‏

توضيح : واژه « شيرين » دو معني دارد :

۱- خوشمزه و گوارا

۲- نام معشوقه ي فرهاد‏



ايهام تناسب

به كار گيري واژه اي با حداقل دو معني كه يك معني آن مورد نظر شاعر و پذيرفتني است و ‏معني ديگر با كلمه يا كلماتي از بيت يا عبارت تناسب دارد . ‏

نكته : ايهام تناسب مجموعه اي از ايهام و مراعات نظير است . ‏

مثال ۱ : چون شبنم اوفتـاده بدم پيش آفتاب

مهرم به جان رسيد و به عيّوق بر شدم ‏

توضيح : واژه ي « مهر » ايهام تناسب دارد ، چون معني مورد نظر شاعر عشق و محبت است اما غير از اين ‏معني واژه ي « مهر » به معني خورشيد است كه در اين صورت با واژه هاي « عيّوق و آفتاب » تناسب دارد . ‏

مثال ۲ : گـر هـزار اسـت بلبـل اين بـاغ

همـه را نغمـه و تـرانه يكـي اسـت ‏

‏ توضيح : واژه ي « هزار » به دو معني است : 1- بلبل 2- عدد هزار كه در اين جا منظور شاعر معني دوم ‏است اما غير از معني فوق كلمه ي « بلبل » با كلماتي چون « باغ ، نغمه و ترانه » تناسب دارد . ‏

تمثيل ‏

‏ آن است كه شاعر يا نويسنده به تناسب سخـن خـويش ، حكايـت ، داستـان يا نمونه و مثالي را ذكر مي ‏كند تا از اين طريق ، مفاهيم و نظريات خود را به خواننده يا شنونده منتقل نمايد و آنچه در اين ميان مهم ‏است نتيجه ي تمثيل مي باشد كه مي تواند سرمشقي براي موارد متفاوت باشد .

نکته:تمثیل ممکن است در یک بیت باشد

آن یکی خر داشت پالانش نبود

یافت پالان گرگ خر را درربود (مثنوی مولوی)‏

تمثیل از این که همه چیز برای همه کس یک جا فراهم نمی شود.



نكته : در اين داستان ها و حكايات ( تمثيل ها) هر يك از حيوانات يا اشيا و جمادات نماد و نشانه ي چيزي ‏هستند .

مثلاً در درس طوطی وبقال سال اوّل طوطی تمثیل اشخاصی است که قضاوتهای سطحی وقیاس نابجا می کنند.

‏ در كتاب پيش دانشگاهي مبحث حسب حال درسهاي ( افسانه ي عاشقي و تسلي خاطر ) هر دو داستاني ‏تمثيلي است كه اوّلي ، شاعر با آوردن داستاني تمثيلي اين نكته را يادآور شده است : « انسان بايد از موهبت ‏عشق بر خوردار باشد ودر داستان تسلي خاطر جامي در پي آن است كه اين نكته ي عرفاني را متذكر شود : ‏‏« خاطر از ياد معشوق پر كرد . » ‏



ارسال المثل ‏

‏ اگـر گـوينده در كلام خود ضرب المثلي را آگاهانه به كار گيـرد و يا كلام او بعداً ضـرب المثل شود ، مي ‏گوييم داراي آرايه ي ارسال المثل است . ‏

مثال۱: آن دم كه دل به عشق دهي خوش دمي بود

در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست ‏

مثال ۲: تــو نيكــي ميـكـن و در دجـــله انــداز

كـــه ايــزد در بيــابانــت دهـــد بــاز ‏



اسلوب معادله ‏

‏ آن است كه شاعر دو مصراع يك بيت را به گونه اي هنرمندانه بيان كند كه در ظاهر هيچ گونه ارتباطي با ‏يكديگر ندارد اما وقتي به دو مصراع خوب دقت كنيم در مي يابيم كه مصراع دوم در حكم مصداقي براي ‏مصراع اوّل است تا جايي كه مي توان جاي دو مصراع را عوض كرد و ميان آن ها علامت مساوي گذاشت و ‏اين ارتباط معنايي نيز بر پايه ي تشبيه استوار است . ‏

مثال ۱ : صورت نبست در دل ما کینه ی کسی

آیینه هر چه دید فراموش می کند

مثال ۲ : محـرم اين هوش جز بي هوش نيست

مرزبـان را مشتـري جـز گـوش نيــست ‏



حسن تعليل ‏

‏ آن است كه شاعر يا نويسنده براي سخن خود دليلي زيبا و شاعرانه مي آورد به گونه اي كه اين دليل ‏ادبي قدرت قانع كردن مخاطب را دارد . و اين علّت سازي مبتني بر تشبيه است .‏به بیان دیگر آوردن علّتی ادبی وخیالی برای امری طبیعی را حسن تعلیل می گویند.

مثال: سرخی چشم کبوتر هیچ می دانی زچیست؟

نامه ام می برد و بر درددلم خون می گریست

چشم کبوتر به خودی خود سرخ است اما دليلي كه شاعر براي ادعاي خود مي آورد در حقيقت واقعي و عقلاني نيست بلكه بر ‏پايه ي ذوق و احساس شاعرانه است. ‏

مثال دیگر : نفحات صبح داني زچه روي دوست دارم

كه به روي دوست ماند كه برافكند نقابي ‏

توضيح : شاعر دليل دوست داشتن روشني صبح را در اين مي داند كه به چهره ي معشوق او مي ماند آنگاه ‏كه نقاب از چهره بر مي دارد . ‏

مثال ۲: از صوفي پرسيدن هنگام غروب خورشيد چرا زرد رو است ؟ گفت : از بيم جدايي



تشبيه ‏

يعني مانند كردن چيزي به چيز ديگر كه به جهت داشتن صفت يا صفاتي با هم مشترك باشند . ‏

هر تشبيه داراي چهار ركن يا پايه است : ‏

‏ ۱- مشبّه : كلمه اي كه آن را به كلمه اي ديگر تشبيه مي كنيم . ‏

‏ ۲- مشبّه به : كلمه اي كه كلمه ي ديگر به آن تشبيه مي شود . ‏

‏ ۳- ادات تشبيه : كلمات يا واژه هايي هستند كه نشان دهنده ي پيوند شباهت مي باشند و عبارتنداز : همچون ‏، چون ، مثل ، مانند ، به سان ، شبيه ، نظير ، همانند ، به كردار و ... .‏

‏۴- وجه شبه : صفت يا ويژگي مشترك بيت مشبّه و مشبّه به مي باشد . ( دليل شباهت ) ‏

مثال : علي مانند شير شجاع است . ‏

مثال های دیگر : ای شاهد افلاکی در مستی ودر پاکی

من چشم تو را مانم تو اشک مرا مانی

من (مشبّه) چشم تو(مشبّه به) مستی (وجه شبه) مانم (ادات تشبیه)

تو ( = ) اشک من ( = ) پاکی ( = ) مانم ( = )

نم نم باران بهار است وخاک

چون دل من تشنه ی این نم نم است

خاک(مشبّه)دل(مشبّه به)تشنه (وجه شبه)چون(ادات)

نكته : « مشبّه » و « مشبّه به » طرفين تشبيه نام دارند . كه در تمام تشبيهات حضور دارند اما « ادات ‏تشبيه » و «وجه شبه » مي توانند در يك تشبيه حذف شوند. كه در اين صورت تشبيه با داشتن دو ركن « ‏مشبّه » و « مشبّه به » بر قرار است . ‏



‏ مشبّه مشبّه به ‏

نكته ۱ : هر چه اركان تشبيه كمتر باشد تشبيه ادبي تر است . ( البته داشتن مشبّه و مشبّه به الزامي است ) ‏

نكته ۲ : هرگاه در تشبيه بليغ(تشبیهی که فقط از مشبّه ومشبّه به تشکیل شده) ، يكي از طرفين تشبيه ( مشبّه يا مشبّه به ) به ديگري اضافه ( مضاف اليه) ‏شود . به آن « اضافه ي تشبيهي » يا « تشبيه بليغ اضافي » مي گويند . در غير اين صورت ، تشبيه بليغ ‏اضافي است . ‏

توجه : اين نوع تشبيه در كتاب هاي درسي بيشترين كاربرد را دارد .‏

مثال : صبح اميد كه بد معتكف پرده ي غيب

گـو بـرون آي كه كـار شب تـار آخـر شد ‏



توضيح : اميد به صبح تشبيه شده و غيب به پرده . ‏

تركيباتي مثل : درخت دوستي ، هماي رحمت ، لب لعل ، كيمياي عشق ، خانه ي دنيا ، فرعون تخيل ، نخل ‏ولايت و ... اضافه ي تشبيهي محسوب مي شوند .



استعاره

استعاره در لغت به معني عاريت گرفتن و عاريت خواستن است امّا در اصطلاح استعاره نوعي تشبيه است ‏كه درآن يكي از طرفين تشبيه ( مشبّه يا مشبّه به ) حذف شود. ‏

نكته : اصل استعاره بر تشبيه استوار است و به دليل اينكه در استعاره فقط يك ركن از تشبيه ذكر مي شـود ‏و خواننده را به تلاش ذهني بيشتري وا مي دارد ، لذا استعاره از تشبيه رساتر ، زيباتر و خيال انگيز تر است ‏‏. ‏





انواع استعاره

با توجه به اينكه در استعاره يكي از طرفين تشبيه ذكر مي شود ، آن را بر دو نوع تقسيم ‏كرده اند .

۱- استعاره ي مصرّحه 2- استعاره ي مكنيه‏

استعاره ي مصرّحه ( آشكار ) : آن است كه « مشبّه به » ذكر و « مشبّه » حذف گردد . ( در واقع مشبّه به ‏جانشين مشبّه مي شود . ) ‏

مثال ۱ : تشبیه: سخنان معشوق همچون قند شیرین است. اگر بخواهیم این تشبیه را به استعاره مصرّحه تبدیل کنیم؛ مشبّه یعنی سخن را حذف می کنیم ومی گوییم:« بگشای لب که قند فراوانم آرزوست» که در این جا قند استعاره از سخن شیرین معشوق است

مثال ۲: تشبیه : سخن با ارزش همچون لؤلؤ است. مشبّه یعنی سخن را حذف می کنیم حال در این بیت:

صدف وار گوهر شناسان راز

دهان جز به لؤلؤ نكردند باز ‏

« لؤلؤ » استعاره از سخنان با ارزش.( لؤلؤ « مشبّه به» ذكرشده و سخن با ارزش « ‏مشبّه » كه حذف شده است. )‏

مثال ۳: از کتاب ادبیات اوّل دبیرستان:

در چراغ دو چشم او زد تیغ

نامدش کشتن چراغ دریغ

در مصراع اوّل چراغ دو چشم یک اضافه ی تشبیهی است ودر مصراع دوم چراغ استعاره از چشم است.



استعاره مكنيه (بالکنایه): آن است كه « مشبّه » به همراه يكي از لوازم و ويژگي « مشبّه به » ذكر گردد و خود

« مشبّه ‏به » حذف شود . ‏

نكته ۱: گاهي لوازم يا ويژگي « مشبّه به » در جمله به « مشبّه » نسبت داده مي شود . ‏

مراحل تبدیل تشبیه به استعاره مثال: ابتدا تشبیه «مرگ همچون گرگی درنده چنگال بر او گشود.» حال حذف مشبّه به یعنی گرگ درنده این گونه می شود: « مرگ چنگال خود را بر او گشود . »‏

توضيح : « مرگ » را به « گرگي » تشبيه كرده است كه چنگال داشته باشد اما خود « گرگ » را نياوریم و « ‏چنگال » كه يكي از لوازم و ويژگي گرگ است به آن ( مرگ ) نسبت بدهیم . حال اگر مشبّه یعنی مرگ را با چنگال که از لوازمات گرگ است به صورت یک ترکیب اضافی در آوریم به آن «اضافه استعاری» می گوییم‏. پس ریشه اضافه ی استعاری درتشبیه واستعاره ی مکنیه است ‏

نكته : در اضافه ي استعاري « مضاف » در معني حقيقي خود به كار نمي رود وبراي « مضاف اليه » ‏يك واقعيت نيست بلكه يك تصوّر و فرض است . ‏

مثال : دست روزگار: دست براي روزگار يك تصور و فرض است . ‏

حمله ی حسد :حمله برای حسد یک تصور وفرض است.

‏ روزن شب : روزن يا پنجره اي براي شب يك تصور است

و واقعيت ندارد .

نكته ي مهم : در استعاره مكنيه چنان چه مشبّه به ، انسان یا جان دار باشد ، به آن « تشخيص وجان بخشی » گويند . ‏ وآن عبارت است از نسبت دادن حالات و رفتار آدمي وجانداران به ديگر پديده هاي خلقت است .البته اگر بخواهیم در نام گذاری دقیق عمل کنیم اگر مشبّه به انسان بود «تشخیص» می گوییم واگر جانداری غیر از انسان «جان بخشی» می گویم. مثال های دیگر:

مثال۱ : برگ هاي سبز درخت در وزش نسيم به رقص در مي آيند . ‏

توضيح : رقصيدن يكي از حالات و رفتار انساني است كه در اين جا به برگهاي درخت نسبت داده شده است ‏‏. ‏

مثال۲ : غرّش مرگ به گوش می رسید.

توضیح: غرّش یکی از حالات حیوانی همچون شیر است.

نكته : هر موجودي غير از انسان در كلام « منادا » قرار گيرد آن كلام داراي تشخيص است . ‏

مثال : اي سرو پای بسته به آزادگی مناز

آزاده من که از همه عالم بریده ام



توجه : تركيباتي نظير : دست روزگار ، پاي اوهام ، دست اجل ، قهقه ي قشنگ ، حيثيت مرگ ، زبان سوسن ، ‏دهن لاله و ... همگي اضافه ي استعاري مكنيه ( تشخيص ) هستند . ‏

نكته : همه ي تشخيص ها استعاره ي مكنيه مي باشند ، اما استعاره مكنيه زماني تشخيص است كه « مشبّه ‏به » آن انسان باشد . ‏

مثال ۱ : اختر شب در كنار كوهساران ، سر خم مي كند . ‏

مثال ۲ : ديده ي عقل مست توچرخه ي چرخ پست تو . ‏

مثال ۳ : به صحرا شدم عشق باريده بود . ‏

توضيح : در مثال(۱) اختر شب به « انساني » تشبيه شده كه سرش را خم مي كند اما خود « انسان » مشبّه ‏به است ، نيامده است . ‏

در مثال (۲) عقل را به انساني تشبيه كرده و « ديده» كه يكي از ويژگي هاي انسان است به آن اضافه شده ‏اما در مثال (۳) عشق را به باراني تشبيه كرده كه ببارد . ‏

تذكر : همان طور كه گفته شد چون مثال(۱) و (۲) « مشبّه به» آن ها انسان بوده داراي استعاره مكنيه و ‏تشخيص است اما در مثال (۳) « مشبّه به » باران است ، لذا فقط استعاره ي مكنيه داريم . ‏



اضافه ي اقتراني ‏

با توجه به اين كه اضافه ي اقتراني شباهت زيادي به اضافه ي استعاري دارد ، براي شناخت اين دو نوع ‏استعاره از يكديگر ، اضافه اقتراني را توضيح مي دهيم :‏

اضافه ي اقتراني : آن است كه وجود « مضاف » براي « مضاف اليه » يك واقعيت باشد . برعكس اضافه ي ‏استعاري كه وجود « مضاف » براي « مضاف اليه » يك واقعيت نيست .

مثال : حسين دست دوستي به من داد . ‏

توضيح : دست را به قصد دوستي به من داد كه « دست » براي نشان دادن دوستي يك واقعيت است . ‏

نكته : براي تشخيص آسان اضافه اقتراني از اضافه ي استعاري ، مي توان از دو شيوه استفاده كرد:‏

‏۱- كافي است كه بدانيد در اضافه ي اقتراني ، مضاف اليه عملي است كه مضاف انجام مي دهد و مضاف مربوط به یک نهاد واقعی است.‏

مثال۱: پروردگارا ! روا مدار كه به حريم اجتماع پاي تعدّي و تجاوز بگذارم.‏

مثال۲: پروردگارا ! مگذار دامان وجودم به پليدي هاي گناه بيالايد.‏

توضيح: در مثال اوّل تعدّي و تجاوز عملي است كه « پا »که مربوط به نهاد واقعی در جمله است انجام مي دهد ؛ولي در مثال دوم، چنين رابطه اي ‏برقرار نيست بلكه« وجود » را به لباسي تشبيه كرده ايم كه دامن دارد.‏

۲- بين دو جزء اضافه ي اقتراني ( مضاف و مضاف اليه ) مي توان عبارات « از روي،به نشانه، به قصد » را قرار دادو يك جمله ‏ساخت.‏

مثال : در اضافه ي « دست ارادت » -- دست را( از روي،به نشانه ،به قصد) ارادت دراز كرد . ‏

توجه: تركيباتي نظير : دست محبت، پاي ارادت، چشم احترام ، ديده ي محبت ، گوش توجه ، چشم اعتنا ، پاي ‏بطلان ، قلم عفو و ... اضافه ي اقتراني مي باشند كه بين همه ي اين تركيبات اضافي ، مي توان « از روي » را ‏قرار داد .‏البته گفتنی است که این دو اضافه (استعاری واقترانی) در جمله بهتر مشخص می شوند.






مجاز ‏

مجاز به كار بردن واژه اي است در غير معني حقيقي به شرط وجود قرينه .‏

قرينه در مجاز: نشانه ای است كه به كمك آن مي توان معني غير حقيقي كلمه اي را فهميد.‏

مثال۱: ايران در بازي هاي آسيايي شركت مي كند.‏

توضيح : كلمه ي « ايران » مجاز از يك تيم ورزشي از ايران است و « شركت در بازي » قرينه است كه به ما ‏كمك مي كند تا بفهميم كه منظور از كلمه ايران كشور ايران نيست .‏

مثال ۲: سينه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگويم شرح درد اشتياق

توضيح :كلمه ي سينه مجاز از انسان عاشق است .‏

نكته: از آنجا كه در استعاره لفظ در معناي حقيقي خود به كار نمي رود ، لذا هر استعاره اي نوعي مجاز ‏است .پس هر مجازي استعاره نيست اما همه ي استعاره ها مجاز است . ‏



كنايه

كنايه در لغت به معناي پوشيده سخن گفتن است و در اصطلاح سخني است كه داراي دو معني دور و نزديك ‏است . كه معني نزديك آن مورد نظر نيست اما گوينده جمله را چنان تركيب مي كند و به كار مي برد كه ذهن ‏شنونده از معني نزديك به معني دور منتقل مي شود.‏

نكته: در كنايه الفاظ همه خقيقي اند اما مقصود گوينده معناي حقيقي و ظاهري آن نيست.‏

نكته: كنايه معمولا در يك جمله يا يك تركيب به كار مي رود .‏

مثال ۱ : هنوز از دهن بوي شير آيدش.‏

توضيح: كنايه از اين كه هنوز بچه است و بارز ترين نشانه ي بچگي همان شير خوردن است .‏

مثال ۲ : كه رهام را جام باده است جفت.

‏توضيح :كنايه از اين كه رهام عيّاش و خوشگذران است و مرد جنگ نيست.‏

مثال ۳: ببايد زدن سنگ را بر سبوي.‏

توضيح: سنگ را بر سبو زدن كنايه از آزمايش و امتحان كردن است.‏

عباراتي نظير : دست و پا كردن ، روي كسي را به زمين انداختن ، شكم را صابون زدن ، بند از بند گشودن ، ‏زبان در كشيدن ، عنان گران كردن ، دهان دوختن ، پاي در دامن آوردن ، سر زخاك بر آوردن ‏، دست به سياه و سفيد نزدن ، دست روي دست گذاشتن و ...همه كنايه هستند.‏

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم فروردین 1389ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط علی فرّخی  |